گوگوش

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    آهنگ ساز: جلیل زلاند

    تنظیم: اریک

     

    من آمده ام وای وای ، من آمده ام
    عشق فریاد کند
    من آمده ام که ناز بنیاد کند
    من آمده ام


    ای دلبر من الهی صد ساله شوی
    در پهلوی ما نشسته همسایه شوی
    همسایه شوی که دست به ما سایه کنی
    شاید که نصیب من بیچاره شوی


    من آمده ام وای وای، من آمده ام
    عشق فریاد کند
    من آمده ام که ناز بنیاد کند
    من آمده ام


    عشق آمد و خیمه زد به صحرای دلم
    زنجیر وفا فکنده در پای دلم
    عشق اگر به فریاد دل ما نرسد
    ای وای دلم وای دلم وای دلم


    من آمده ام وای وای من آمده ام
    عشق فریاد کند
    من آمده ام که ناز بنیاد کند
    من آمده ام


    بیا که برویم از این ولایت من و تو
    تو دست منو بگیر و من دامن تو
    جایی برسیم که هر دو بیمار شویم
    تو از غم بی کسی و من از غم تو


    من آمده ام وای وای من آمده ام
    عشق فریاد کند
    من آمده ام که ناز بنیاد کند
    من آمده ام

     

    نویسنده : سید بازدید : 486 تاريخ : چهارشنبه 8 مرداد 1393 ساعت: 3:23

    آسمون ابریه اما دیگه بارون نمیاد
    صدای گریه بارون توی ناودون نمیاد
    اون که من دوسش دارم از خونه بیرون نمیاد
    واسه این دل تنها دیگه مهمون نمیاد
    نمیاد نمیاد نمیاد تا بدونه
    جای خالیش تو خونه
    واسه من یه زندونه
    دیگه اون دوست نداره
    واسه من گل بیاره
    روی موهام بذاره

    یادمه روزی که آشنا شدیم
    روزی که مثل دو غنچه وا شدیم
    وقتی اون با بوسه لبهامو می بست
    نمبارون رو لبامون می نشست
    نمیاد نمیاد نمیاد تا بدونه
    جای خالیش تو خونه
    واسه من یه زندونه
    دیگه اون دوست نداره
    واسه من گل بیاره
    روی موهام بذاره

    آسمون ابریه اما دیگه بارون نمیاد
    صدای گریه بارون توی ناودون نمیاد
    اون که من دوسش دارم از خونه بیرون نمیاد
    واسه این دل تنها دیگه مهمون نمیاد
    نمیاد نمیاد نمیاد تا بدونه
    جای خالیش تو خونه
    واسه من یه زندونه
    دیگه اون دوست نداره
    واسه من گل بیاره
    روی موهام بذاره

    یادمه روزی که آشنا شدیم
    روزی که مثل دو غنچه وا شدیم
    وقتی اون با بوسه لبهامو می بست
    نمبارون رو لبامون می نشست
    نمیاد نمیاد نمیاد تا بدونه
    جای خالیش تو خونه
    واسه من یه زندونه
    دیگه اون دوست نداره
    واسه من گل بیاره
    روی موهام بذاره

     

    نویسنده : سید بازدید : 408 تاريخ : چهارشنبه 8 مرداد 1393 ساعت: 2:49

     

    آهنگ ساز: واروژان

     

    تو از شهر غریبه بی نشونی اومدی
    تو با اسب سفید مهربونی اومدی
    تو از دشتای دور و جاده های پر غبار
    برای هم صدایی هم زبونی اومدی
    تو از راه میرسی پر از گرد و غبار
    تموم انتظار میاد همرات بهار
    چه خوبه دیدنت چه خوبه موندنت
    چه خوبه پاک کنم غبارو از تنت
     

    نویسنده : سید بازدید : 595 تاريخ : چهارشنبه 8 مرداد 1393 ساعت: 2:39
    صفحه قبل 1 صفحه بعد

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :